آیا احساسات ما خود جوش است یا عاریتی؟!!
آیا احساسات ما
خود جوش است یا عاریتی؟!!
حمید والائی
وکیل پایه یک دادگستری
بدواً باید عرض کنم که حداقل در بحث وقوع حوادث مختلف به مانند نازل شدن بلاهای زمینی، آسمانی و یا وقوع جنگ و... که سبب درماندگی و زخمی شدن و حتی کشته شدن تعدادی از انسانها می شود نمی توان فرقی مابین آنها قائل شد و یکی را انسان و دیگری را انسان تر خطاب نمود!
ولی بحث در این است که آیا نوع بیان احساسات و به تبع آن اصل یاری رسانی در همه حوادث، مشابه هم می باشند یا خیر؟ به بیان دیگر نوع ابراز احساسات عاریتی هستند یا خودجوش!!
مطمئناً با دقت منطقی در پیرامونی خودمان و مراجعه به حافظه تاریخیمان، پاسخ این سوال برای خیلی از ماها کاملا مشخص خواهد شد!
با اینحال بحث اصلی در چگونگی بیان احساسات در زمان حدوث وقایع و اتفاقات (شیرین و تلخ) می باشد. رسانه های جمعی، در بحث اطلاع رسانی و در حوزه های مختلف همچون موضوعات اجتماعی و موضوعات سیاسی، اکثراً سعی بر این می نمایند که با جهت دهی به نوع اخبار ، افکار عمومی را شکل داده ودر نتیجه آن عملکرد، واکنش لازم از طرف مردم نیز چنین برآورد می گردد که نوع احساساتشان را با آن اخبار ابراز کنند!! چه بسا تولید نفرت، وطن دوستی، احترام، خشم و هر احساس دیگری نیز از همین شکل دهی افکار و جهت دهی اخبار صورت می گیرد ولی آیا قشر روشنفکر جامعه نیز می توانند خود را به این جریان بسپارند و حتی بیان احساسات خویش را از این جریانات و یا توده خاصی عاریه بگیرند؟! مطمئنا جواب می بایست منفی باشد. هر چند که در عالم واقع و علی الخصوص در کشور خودمان، در اکثر مواقع، مساله به نوع دیگری می باشد!
بهتر است جهت تشحیذ ذهن، مثالی بیان گردد: چند نفر سرباز بی گناه در مرز بلوچستان ایران توسط گروهکی تروریستی کشته می شوند و برخی جریانها و رسانه ها شروع به جهت دهی و شکل دهی افکار عمومی می نمایند که در بعد مثبت، عملی نیک و پسندیده می باشد . در نتیجه آن و به تبع همان جریان، عموم جامعه شروع به ابراز احساسات می کند و صد البته قشر روشنفکر جامعه نیز خود را در این ابراز احساسات سهیم می داند و حتی رگ گردنش شاید بیش از دیگران باد می کند و طرح های آنچنانی در قلع و قمع تروریستها و یا کشف راهکارهای جدید برای ریشه کن کردن همان اقدامات ارائه می نماید ولی قسمت جالب قضیه اینجاست که همان اتفاق و به همان سیاق در شمالی ترین قسمت ایران و در یکی از شهرهای مرزی استان آذربایجان غربی رخ می دهد و 8 تن از سربازان و مرزبانان بی گناه وطن، توسط گروهک تروریستی دیگری بنام پژاک کشته می شوند ولی انگار آب از آب هم تکان نمی خورد و به جز چند خبر و تلکس خبری معمولی، خبر دیگری توسط رسانه های داخل و فارسی زبان خارج کشور، منتشر نمی شود چه برسد به ایجاد موج خبری و شکل دهی افکار عمومی! که حتی آن چند خبر معمولی نیز در لابلای اخبار روزانه گم می شوند و هیچ واکنشی به مشابه واکنش گفته شده را مشاهده نمی کنیم!!
یا مثلا در قضایای دیگر همین رویه ادامه دارد به فرض مثال وقتی استادی از اساتید بنام حقوق، چشم از دنیای فانی می بندد، همان جریان خبری و پروسه شکل دهی افکار عمومی به کار می افتد، به دنبال آن هیجانات رایج ایجاد می شوند و به طور نمونه عده ای از حقوقخوانان و حقوقدانان شهر تبریز که دورادور وصف آن استاد را شنیده بودند، برای حضور در مراسم تشییع جنازه اش، از هم پیشی گرفته و سر و دست می شکنند تا از هواپیمایی که فلان ساعت از تبریز به تهران پرواز خواهد کرد جا نمانند تا در مراسم استاد معزز حقوق شرکت کنند و در زمانی دیگر، وقتی هم شان و هم رتبه همان استاد با جایگاه علمی نزدیک به همان استاد، به دیار باقی سفر می کند چون جریان خبری لازم به کار نمی افتد و افکار عمومی نیز شکل نمی یابند و هیجانات عمومی نیز بوجود نمی آیند، قشر فرهیخته –در اینجا جامعه حقوقی تبریز و آذربایجان- حتی یک چهارم همان تکاپو را برای استادی با وجعه کشوری که اتفاقا همشهری شان نیز می باشد به کار نمی گیرند و احساسات خویش را آنطور که باید و شاید، بصورت ذاتی بروز نمی دهد چون گویا کاتالیزور و محرکی نبوده است تا ایشان احساسات و دیدگاههای خویش را از آن عاریه گرفته و حتی نسبت به کسانی که در نقطه ثقل اتفاق و حادثه هستند پیشی بگیرند! که صد البته در موضوع فوت استاد دوم و یا همان شهادت 8 نفر مرزبان، همین قشر فرهیخته گفته شده در نقطه ثقل اتفاقات می باشند ولی گویا بی خبرند وباید تلنگری باشد! در عین حالی که اطلاع از موضوع دارند!
فی الحال وارد آسیب شناسی رسانه های عمومی و دست اندرکاران پشت پرده این جریانات نمی شویم که صد البته موضوع در آن خصوص نیز برای بسیاری از انسانهای آگاه کاملا مشخص و عیان می باشد و با کمی مداقه در برهه های زمانی مختلف این امر از هر لحاظ قابل اثبات می باشد!
ولی دغدغه اصلی، در خصوص همان قشر روشنفکری هست که نمی بایست لزوماً در بادی امر ابراز احساسات و افکار و حتی دیدگاههای خویش را از جریانات و هیجانات عمومی عاریه بگیرند بلکه باید موقع شناس باشند و واکنش بهنگام را خود راساً نشان دهند بدون اینکه حتماً محرکی باشد. در واقع تفاوت اصلی قشر روشنفکر جامعه – در مانحن فیه جامعه حقوقی آذربایجان - از عموم جامعه، همین وقت شناسی و ابراز احساسات و دیدگاههای خودجوش می باشد نه اینکه سبک و سنگین بکنند و ببیند آیا لزوم دارد که با چند خبر معمولی در خصوص زلزله آذربایجان و یا فوت پروفسور آخوندی و یا شهادت 8 مرزبان و... عین زمان حدوث وقایع دیگر نقاط ایران عزیز، اظهار نظر کنند و یا نکنند!!
جان کلام اینکه، تفاوت در بیان احساسات بدان وصف، خود عاملی است برای رشد بیشتر احساسات ویترینی و تبعیضات ولو در احساسات!!
در واقع تشخیص به موقع حوادث و اتفاقات شیرین و ناگوار، ابراز احساسات و دیدگاههای منطقی و خودجوش را بدنبال خواهد داشت نه احساسات عاریتی و نشات گرفته از هیجانات خبری و عمومی!!
حقیر به شخصه معتقدم انسان ما به هو انسان ارزشمند است چه آن شخصی که در زلزله آذربایجان کشته می شود و چه آن شخصی که در زلزله کرمانشاه جان خود را از دست می دهد و حس همدردی و همیاری، وظیفه بنی بشر (فارغ از رنگ، پوست و قومیت و...) می باشد و بحث نوشته حاضر حول همان قشر فرهیخته و روشنفکری می باشد که در بسیاری مواقع و به سبب بایکوت خبری، در پیرامونی خویش، اتفاقات مهم را نادیده می انگارد و اعتراضی هم به همان بایکوت خبری نمی کند ولی نسبت به وقایع و حوادث مشابه دیگر که شاید کیلومترها از وی فاصله داشته باشند ، به سبب شدت جریان خبری و هیجانات ناشی از آن، رگ گردن باد می کند و داد و فغان راه می اندازد!! که صد البته نگارنده، مخالف ابراز احساسات نمی باشد ولی ای کاش این نوع احساسات یکسان بوده باشد و خودجوش!
امید آن دارم که در همه حال، انسانها را برابر بدانیم، احساساتی خودجوش داشته باشیم و صدای اعتراض خویش را در موقع لازم نسبت به آن جریانات فکری، خبری و حتی به توده ای از انسانها که سعی دارند تبعیض و بایکوت را ولو در برخی حوادث تلخ و ناگوار نهادینه کنند، اعلام کنیم!
22 آبان 1396
📌 ** منتشر شده در خبرنامه (ضمیمه فصلنامه حقوقی و خبری کانون وکلای آذربایجان شرقی)، سال سیزدهم، شمارۀ 53، 30 دی 1396

برای شروع...