مختصری در خصوص حق آزادی بیان
مختصری در خصوص حق آزادی بیان
مردم به ندرت از آزاديهاي خود مثل آزادي فكر كردن استفاده مي كنند،
به جاي آن، براي جبرانش از آزادي سخن گفتن بيشتر بهره مي برند.
«سورن كي ير كيگارد»
حمید والائی
وکیل پایه یک دادگستری
hamid.valai@gmail.com

*منتشر شده در نشریه «شفق آذربایجان»، سال دوم، شماره 10، دی ماه 1395.
مقدمه
شاید یکی از مفاهیمی که ابهامات زیادی در خصوص نوع و مفهوم و انواع آن وجود دارد همین بحث آزادی بیان باشد. این مفهوم که خود در برگیرنده آزادی اظهار و تفکر می باشد ابزاری است برای تبادل آزاد افکار و اظهار مابین انسانها.
در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر از بیان عقیده آزاد به عنوان یکی از بالاترین آرمانهای بشری یاد شده است. در واقع آزادی بیان، نوعی اعتقاد به تکثرگرایی و پلورالیسم می باشد که آنهم منشا گرفته از اصول دموکراتیک می باشد. چرا که آزادی بیان، آزادی اندیشه سیاسی و آزادی مطبوعات از ارکان اساسی دموکراسی می باشند.
به اعتقاد صاحبنظران، تحدید این حق بشری (حق آزادی بیان)، النهایه نابودی سایر اصول مربوط به حقوق بشر را بدنبال خواهد داشت.
همانطور که فوقا نیز عرض شد، آزادی بیان صرفا تکیه بر اظهار اشخاص ندارد بلکه اعمال این حق ممکن است به صورت شفاهی و زبانی و غیر شفاهی صورت گیرد.
« پذیرش مفهوم آزادی بیان در جوامع امروزی گسترده می باشد چنانچه در اعلامیّههای حقوق بشر و قوانین اساسی گنجانده شدهاست (به عنوان مثال متمّم اوّل قانون اساسی ایالات متّحده آمریکا). تلقّی شدن آن به عنوان یکی از «حقوق بشر» به آن جایگاه ویژه اخلاقی و سیاسی دادهاست. در کنار پذیرش عمومی مفهوم آزادی بیان، از طرف دیگر توافقی عمومی نیز وجود دارد که باید برای آزادی بیان حد و مرز مشخّص کرد»[1]؛ به عنوان مثال در ایالات متّحده آمریکا محدودیّتهای ذیل وضع شدهاند: سخنانی که به منافع اشخاص ضرر بزند (مانند تهمت، و افترا) یا سخنانی که به جامعه بصورت کلی صدمه میزنند (مانند سخنان وقیح آمیز) و یا سخنانی که مخلّ نظم عمومی باشند (مثلاً سخنانی که باعث ایجاد وحشت عمومی شود) و یا سخنانی که بصورت مستقیم حکومت آمریکا را مورد تهدید قرار دهند اگر چه موارد آن نادر بوده، ولی موارد استناد به قانون جهت خاموش کردن مخالفان دولت جهت تضمین امنیت ملّی وجود داشتهاست.»[2]
حق آزادی بیان در قوانین بین المللی و داخلی
در قوانین مختلف بین المللی منجمله کنوانسیونهای بین المللی و قوانین داخلی کشورها و در کشورهای مسلمان در اصول مختلف شرعی به حق آزادی بیان اشاراتی شده است. هر چند که شاید نوع دیدگاه رایج در آنها متفاوت باشد ولی جملگی در وجود و حفظ این حق تاکید دارند هر چند که احصاء موارد شمول این حق در اکثریت این قوانین و اصول احصاء نشده است و یا شاید امکان احصاء آنها وجود نداشته است.
بند نوزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر به آزادی بیان اشاره میکند: «آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر روشی که میپسندند بیان کند».
حق آزادی بیان در بند ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنگره حقوق بشر اروپا، ماده ۱۴ کنگره حقوق بشر آمریکا و ماده ۹ بخش آفریقایی حقوق بشر ذکر شدهاست.
ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر اعلام میکند که: «هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.»
در ماده 19 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی عنوان شده است که: «هيچ كس را نميتوان به مناسبت عقايدش مورد مزاحمت و اخافه قرار داد و هر كس حق آزادی بيان دارد. اين حق شامل آزادي تفحص و تحصيل و اشاعه اطلاعات و افكار از هر قبيل بدون توجه به سرحدات خواه شفاها يا به صورت نوشته يا چاپ يا به صورت هنری يا به هر وسيله ديگر به انتخاب خود است»[3].
این حق در برخی مدارک مانند فرمان کبیر (۱۲۱۵)[4] انگلستان ذکر شدهاست؛ و همچنین در «اعلامیه حقوق انسان» (۱۷۸۹) انقلاب فرانسه دارای اهمیت بودهاست.
همچنین در سال 1990 اعلامیه اسلامی حقوق بشر قاهره در اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو کنفرانس اسلامی در 25 ماده به تصویب نهایی رسید و در ماده 22 همین اعلامیه می خوانیم: « هر انساني حق دارد كه نظر خود را به هر شكلی كه مغاير با اصول شرعي نباشد، آزادانه بيان دارد، اما این در حالی است که آزادی بیان نیز بدون محدودیت و شرایط ممکن نیست، زیرا در اینصورت اسباب نقض حقوق دیگران را فراهم میکند».
در قوانین داخلی ایران منجمله در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، صراحتا از آزادی بیان و اندیشه سخنی به میان نیامده است ولی به طور ضمنی می توان از اصول مختلف منجمله اصل 23 و 24 قانون اساسی به این مفهوم دست یافت. اصل 23 قانون اساسی ایران می گوید:
«تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد...».
و اصل 24 قانون اساسی اعلام می دارد: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین میکند».
در دیدگاه اسلامی اندیشمندان اسلامی و اصول فقهی و شرعی نیز این حق به رسمیت شناخته شده است «از نمونه این گونه استدلالها میتوان به دلایلی که برخی در جهت تأکید اسلام بر امر تفکر و تعقل نموده اشاره نمودهاند. با این بیان که در قرآن حدود 300 آیه مردم را به تفکر و تعقل ترغیب نموده است»[5]. «علاوه بر این مطابق قرآن تحمیل عقیده بر اساس زور و اجبار منع شده است.»[6]
برای اثبات اینکه این حق در اصول فقهی و شرعی و حتی قرآن مجید به رسمیت شناخته شده است می توان به آیات و روایات مختلفی اشاره نمود.[7]
محدوده و مرز آزادی بیان
بحث بر سر این است که آیا آزادی بیان می بایست محدوده مشخصی داشته باشد یا حد و مرزی برای آن می توان قائل شد. این موضوع که آزادی بیان می بایست بی حد و مرز باشد شاید گزافه گویی بیش نباشد چرا که مرز این حق می تواند خیلی گسترده تر از آنی باشد که ابنای بشر فکر می کنند ولی آن بدان معنی نیست که هر نوع بیان و تفکری می تواند صحیح بوده و مطلق باشد. به فرض مثال تبلیغات و یا اظهاراتی که تماماً در تضاد با اصول اخلاقی عامه بشر و یا جوامع خاصی در مغایرت باشد نمی تواند مطلق و بی حد و مرز باشد. تفکیک و مرزبندی در خصوص آزادی بیان نیز، دشواری خاص خود را دارد. با اینحال هم روشنفکران و هم عامه مردم جهان به مرزبندی در این حوزه قائلند.»
مخالفین محدودسازی آزادی بیان ، هر نوع مرزبندی در این خصوص را در تعارض کامل با این حق بشری دانسته و آن را جائز بر نمی شمرند و در واقع اعلام می دارند حتی اگر اقلیتی از مردم، با استفاده (سوء استفاده) از حق آزادی بیان بخواهند مطلبی عنوان نمایند که ولو در منافات با خیلی از اصول اکثریت باشد، بازهم نمی توان این حق را محدود کرد و در واقع به نظر همین عده، تفکیک اظهارات قابل قبول با اظهارت غیرقابل قبول و یا بهتر بگوییم اظهارات مجاز با اظهارات غیرمجاز، عملاً غیر ممکن می باشد و اقدام کنندگان به این امر، دموکراسی، کرامت انسانی و حقوق اولیه بشری را محدود می کنند که هیچ سنخیتی با روح آن اصول ندارد. همین ها معتقدند، محدود نمودن آزادی بیان به نوعی، محدود نمودن حقوق اولیه و طبیعی بشر می باشد که از طرف خداوند متعال به بشر اعطا گردیده است اشخاصی همچون « جان لاک معتقد بود که قوانین طبیعی خدا ایجاب میکند که هیچکس به حیات، سلامتی، اموال و آزادی دیگران تجاوز نکند و بنابراین این «حق طبیعی» هر انسانی است که کسی به حیات، اموال یا آزادیهای او تجاوز نکند» و در مقابل، اشخاصی همچون جرمی بنتام حقوق طبیعی را موضوعی بیهوده تلقی کرده و قوانین مصوب توسط ابنای بشر و دول را جزء واقعیتها و حقوق بشری قلمداد می کرد.
یکی از طرفداران سرسخت آزادی بیان جان استوارتمیل می باشد. «جان استوارتمیل معتقد بود که تجربه تاریخی مکرراً نشان داده که عقاید ما لغزش پذیر است. موارد تاریخی بسیاری وجود داشته که در کشف حقیقت خطا کردهایم؛ به همین دلیل ممکن است در فرونشاندن عقیدهای که امروز به غلط بودنش اعتقاد داریم، دچار اشتباه شده باشیم. بهعلاوه حتی اگر نظری که به آن رسیدهایم، واقعاً درست باشد، تنها زمانی میتوانیم از حقیقتش اطمینان کسب کنیم که در مقابل چالشها پایداری کند. بعلاوه زمانی که یک عقیده صحیح از چالش پذیری دور نگاه داشته شود، ممکن است به مرور زمان از یک «قانع شدن خالصانه» به یک «اعتقاد خشک و مرده» تبدیل شود»[8].
وی با وجود اینکه بطور بی حد و مرز به آزادی بیان اعتقاد دارد ولی در برخی موارد خود آن را محدود می کند و با مثالی در این خصوص سعی می کند آزادی بیان را تابع زمان و مکان و یا به قولی مقتضیات زمانی محدود کند. « او می گوید، اگر کسی بخواهد دلالان غلات را فاسد و محتکر بخواند هیچکس حق ندارد مانع او شود. اما اگر در صورت قحطی و کمبود، جمعیتی خشمگین در برابر خانه یک دلال غله جمع شده باشند آنوقت بیان چنین مطلبی می تواند به قیمت جان دلال تمام شود و لذا باید از آن جلوگیری کرد. به عبارت دیگر او سخنان نفرت برانگیز خطرناک را غیر مجاز می داند. یکی از مطلب جالبی که «میل» مطرح می کند ایراد به دموکراسی و غالب بودن نظر اکثریت است. میل می گوید مِن بعد، خطر، حکومت های دیکتاتوری نیستند بلکه دیکتاتوری اکثریت است. او باز بر اساس اصل لذت می گوید چرا باید اکثریت بتواند جلوی زندگی اقلیت را آنطور که خودشان می خواهند (با توجه به محدودیت اصل صدمه زدن) بگیرد؟»[9]
با وصف گفته شده، در واقع روشنفکرانی همچون جان استوارت میل نیز به آزادی بیان مطلق اعتقاد ندارند و موافق این امر می باشند که آزادی بیان در بسیاری مواقع تابع مقتضیات زمانی و مکانی می باشد.
با این حال، در مقیاس بزرگتر ، همین عده، اعلام می نمایند که: چه بسا دولتها که دارنده قوای قهری می باشند می توانند به بهانه حفظ و کنترل جوامع و یا حفظ نظم عمومی، آزادی بیان را مرزبندی بنمایند که ماحصل آن، استبداد در همه حوزه ها خواهد بود که عملاً اراده آزاد انسانها را محدود و در نتیجه از بین خواهد برد.
در مقابل موافقین آزادی بی حد و حصر آزادی بیان، برخی ها محدود کردن آزادی بیان را خواستارند. بگفته فیلسوف «دیوید وان میل»، اوّلین نکتهای که در هر بحث منطقی در مورد آزادی بیان باید به آن توجّه کرد این است که آزادی بیان باید محدود باشد.
به گفته میل «تمام چیزی که وجود را برای ما ارزشمند میکند اعمال محدودیّتهایی بر رفتار دیگران است؛ بنابراین برخی قوانین رفتاری باید تحمیل بشود. این تحمیل در وجهه اول باید توسط قوانین انجام شود، و در مرحله بعد توسط نظرات گوناگون در جاهایی که اعمال قانون ممکن نباشد». همچنین بعقیده استانلی فیش، آزادی بیان ارزش مستقلی نیست، بلکه یک جایزه سیاسی است؛ آزادی بیان ارزشش را از این بدست میآورد که به خوبیهایی مفروض منجر میشود».[10]
در واقع طرفداران محدود کننده آزادی بیان بر این امر استدلال می کنند که آزادی بیان مطلق و بی حد و حصر نه تنها مخل ازادی های عمومی می باشد بلکه ترویج و شیوع آنارشیسم و بی نظمی می باشد که همان بی نظمی در تعارض با حقوق اکثریت آحاد ملت می باشد.
هر چند که موافقین محدودیت آزادی بیان، اعلام نمی کنند که در واقع چه نوع آزادی بیانی می بایست محدود و یا مرزبندی گردد و در واقع آنها نمی توانند موارد و دایره شمول این نوع از آزادی را مشخص و احصاء کنند لذا اقدام به محدودسازی بدون ارائه راهکار، نمی تواند مورد قبول طرفداران دموکراسی و مدافعین حقوق بشر باشد.
این امر مسلم است که جوامع مختلف هنجارهای لازم بر خود را دارند و در واقع شاید نوع آزادی بیان در همه سطوح ، در کشوری به مانند کانادا در مقایسه با یک کشور توسعه نیافته، مشابه نباشد ولی بطور کلی برخی اصول و حقوق اولیه در همه جوامع یکسان می باشد و محدود نمودن آزادی بیان در تمام حوزه های مورد بحث، به یقین در تعارض با آن اصول خواهد بود ولی در خصوص برخی حوزه های دیگر مثل موضوع هنجارهای پذیرفته شده از طرف اکثریت آحاد یک جامعه، محدودیت آزادی بیان به اینکه مطلبی و سخنی در تعارض با آن هنجارهای پذیرفته شده مطرح نگردد و یا اگر مطرح گردد متکی بر اصول اخلاق ، دموکراسی و حقوق بشری باشد شاید غیر منطقی و غیر اصولی نباشد.
نتیجه بحث
به نظر نگارنده، ایجاد فرهنگ مباحثه اصولی و دموکراتیک و در واقع تمرین دموکراسی - البته بسته به نوع و بافت جوامع مختلف-، خود می تواند فرهنگ چگونگی استفاده از حق آزادی بیان را برای همه مشخص و معلوم سازد و در این میان نباید از نقش اساسی عرف موجود در میان مردم و حتی دول غافل شد. چرا که همین عرف در بسیاری از مواقع هنجارهای مختلف را در جوامع نهادینه می سازد و محدوده واقعی بحثها را مشخص می کند ولی مباحثه در خصوص موضوعات مختلف خود به توسعه و رشد حقی بنام حق آزادی بیان یاریگر خواهد بود و استفاده کنندگان از این حق نیز نبایستی آن را دست آویزی برای خروج از مباحث دموکراتیک و اصولی قرار بدهند چرا که در آن صورت نه تنها خود این حق تحت الشعاع قرار خواهد گرفت بلکه چه بسا حقوق دیگر بشری و حتی دموکراسی در معرض تهدید و فروپاشی قرار می گیرد. بهر حال اصل را باید بر آزادی مطلق بیان و اندیشه دانست مگر اینکه اجرا و اعمال این حق، اصول اخلاقی و دموکراسی و قوانین بشری را تحت الشعاع قرار دهد که در آن صورت رفتار جمعی متعادل و منطقی می تواند محدوده کننده و چه بسا تعدیل کننده چنان رفتارهایی باشد.
[1] Freedom of speech, Routledge Encyclopedia of Philosophy
[2] ویکی پدیا فارسی
[3] دولت ایران در سال 1347 بدون هیچگونه پیش شرطی میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی را امضا کرده و در سال 1354 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسانده است، لذا به جهت عضویت در این میثاق بین المللی، ملزم به اجرا و احترام بی قید و شرط به مفاد آن می باشد.
[4] منشور کبیر یا ماگنا کارتا (به لاتین: Magna Carta) منشور قانونی انگلیسی است که به طور رسمی در سال ۱۲۱۵ به تصویب رسید. این منشور به زبان لاتین نوشته شده و به نام لاتین آن شناخته میشود. ترجمه متداول مگنا کارتا، منشور کبیر است. مگنا کارتا، جان، شاه انگلستان را موظف به پذیرفتن حقوق مشخصی برای مردان آزاد تحت حکومت اش، احترام به برخی رویههای قانونی مشخص، و پذیرفتن این موضوع که قدرت او توسط قانون محدود خواهد شد، مینمود. (ویکی پدیا)
Simmons, Clare (1998). "Absent Presence: The Romantic-Era Magna Charta and the English
[5] سید حسین صفایی، حقوق بشر در اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر، نشریه دانشکده حقوق و علوم سیاسی، ش 27، ص 8.
[6] سوره بقره آیه 256.
[7] توبه/ 71؛ آل عمران/ 110، حج/ 41.
شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، کتاب الامر بالمعروف، باب 1، ح 18، ص 398.
[8] ویکی پدیا فارسی
[10] Freedom of speech, Stanford Encyclopedia of Philosophy, section: Introduction: Boundaries of the Debate
برای شروع...