بیوگرافی غلامحسين ساعدي و شبه هنرمند از دیدگاه شادروان دکتر غلامحسین ساعدی
غلامحسين ساعدي
نویسنده، فیلم نامه نویس، نمایشنامه نویس و روان پزشک

ساعدی در سیزدهم دیماه سال 1314 در تبریز در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود، هر چند خانواده پدری او در زمان ولیعهدی "مظفرالدین شاه" در تبریز مقام و منزلتی داشتند، اما با گذشت زمان رونق و اعتبار از خانواده آنها رفته بود و با تنگ دستی روزگار می گذراندند.
ساعدی در سال 1327 وارد دبیرستان "منصور "تبریز می شود و در آنجا اولین داستان های خود را می نویسد که اکثرشان در هفته نامه مدرسه منتشر می شوند و همچنین اولین داستان بلند او با نام "از پا نیفتاده ها " هم در همین دوران در مجله کبوتر صلح به چاپ می رسد.
ساعدی در نوجوانی به دلیل فعالیتهای سیاسی که داشت مدتی در شهربانی تبریز بازداشت می شود . او در سال 1334 وارد دانشگاه تبریز می شود و تحصیلات خود را در رشته پزشکی آغاز می کند، در این دوران نیز او همچنان به فعالیت های سیاسی خویش ادامه می دهد و با نویسندگان روشنفکری همچون "صمد بهرنگی "آشنا می شود و با جدیت بیشتری به نوشتن داستان های انتقادی خود می پردازد.
ساعدی تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دکترای روانشناسی ادامه داد و مدتی هم در یک بیمارستان روانی مشغول به کار بود، او در دوران طبابتش از بیماران حق ویزیت نمی گرفت. ساعدی پس از مدتی حرفه پزشکی را بخاطر نویسندگی رها کردتا به طور تمام وقت به نویسندگی مشغول باشد.
ساعدی جزو کسانی بود که در ده چهل کانون نویسندگان ایران را پایه ریزی کرد و با فعالیت های خود در تئاتر و نوشتن نمایش نامه های متفاوت، باعث دگرگونی فضای نمایشی آن زمان شد، او به همراه "بهرام بیضایی "و "اکبر رادی "معروفترین نمایشنامه نویسان ایران محسوب میشوند، علاوه بر این ساعدی در نوشتن فیلمنامه هم تبحری خاص داشت و سه فیلمنامه "گاو "،"دایره مینا "و "آرامش در حضور دیگران "که به ترتیب توسط "داریوش مهرجویی" و" ناصر تقوایی" ساخته شدند از بهترین و متفاوت ترین فیلم های سینمایی دهه پنجاه هستند،که جریان فکری نوی را در سینمای ما ایجاد کردند.
ساعدی همراه با نوشتن همچنان به فعالیت های سیاسی خود ادامه داد که سرانجام منجر به زندانی شدن او در سال 1353 شد. او یکسال را در زندان به سر برد و هرچند بعد از آزاد شدنش چند داستان دیگر هم نوشت، اما از نظر روحی و جسمی دچار آسیب شدیدی شد که به مرگ زودهنگامش انجامید."احمد شاملو" در این باره می گوید :"آنچه از او زندان شاه را ترک گفت، جنازه نیم جانی بیش نبود....... دیگر مطلقا زندگی نکرد آهسته آهسته در خود تپید و تپید تا مرد. "
ساعدی در سحرگاه دوم آذر سال 1364 در پاریس در حالی که تنها چهل و نه سال داشت در اثر خونریزی داخلی درگذشت. جسد ساعدی را در گورستان" پرلاشز "و نزدیک قبر صادق هدایت به خاک سپردند.
برخی از آثار
:داستان
خانه های شهر ری، 1334
شب نشینی باشکوه، 1339
عزاداران بیل، 1343
گور و گهواره، 1345
ترس و لرز، 1347
:نمایشنامه ها
کار بافک ها در سنگر، 1339
چوب به دست های ورزیل، 1344
بهترین بابای دنیا، 1344
آی با کلاه، آی بی کلاه، 1346
پرواز بندان، 1348
چشم در برابر چشم، 1350
مار در معبد، 1352
عاقبت قلم فرسایی (دو نمایشنامه) 1354
ماه عسل، 1357
:رمان و فیلمنامه
مقتل، 1344 (رمان)
فصل گستاخی،1348 (فیلمنامه)
گاو، 1350 (فیلمنامه)
تاتار خندان، 1353 (رمان)
غریبه در شهر، 1355(رمان)
عافیتگاه، 1357 (فیلمنامه)
دایره مینا (فیلمنامه)
جای پنجه در هوا، (رمان ناتمام)
💠شبه هنرمند از دیدگاه شادروان دکتر غلامحسین ساعدی
زنده باد دکتر غلامحسین ساعدی (زاده ۱۳ دی ۱۳۱۴ تبریز-درگذشته ۲ آذر ۱۳۶۴ پاریس) با اشاره به کتاب آبلوموف گفته بود گنچاروف در دنیای دیکتاتوری سیاسی، بزرگترین کتاب را نوشتهاست.
شادروان ساعدی مهر ماه سال ۵۶ در شبهای شعر انجمن گوته، در بحث از «شبه هنرمند» تصریح کرد که شبه هنرمند گرفتار ابلوموفیسم است. ابلوموفیسم کامل ذهنی، چون هیچ امر اجتماعی برایش مطرح نیست، هیچ جریانی او را تکان نمیدهد، دنیا را آب ببرد او را خواب بردهاست، اما با این همه مردگی، اصلاً جمود نعشی ندارد. او در زندگی روزمره مدام میدود و میدود و میدود، از این گوشه دنیا به آن گوشه دنیا، از این شهر به آن شهر، از این جشن به آن جشن، از این مجلس به آن مجلس فقط به این دلیل که همیشه حضور داشته باشد، که او را همه جا ببینند، و فضا را بسنجد و ببیند که باد از کدام سمت میوزد و به کدام جهت باید مایل شد، به کدام سمت باید رو کرد...
اگر شبه هنرمند یک ابلوموف کامل است [اما] در چالاکی همچون پله [فوتبالیست] است...
شبه هنرمند دلال و معاملهگر خوبی است، تنها منافع شخص خودش مطرح است، مثل هر دلاکی چانه میزند، همیشه دست پیش میگیرد که پس نیفتد، در مقابل زورمندان چاپلوس و متملق و خاکسار و عبد و ذلیل است، در مقابل مردم گردن کش و زورگو و از خود راضی و مغرور. دائم رنگ عوض میکند و دائم این بت عیار به شکل دگر آید...
اینگونه افراد در هر مجلسی و هر محفلی باید حضور داشته باشند و اگر کاری انجام دهند به هزار بند و بست دست میزنند...
با وسایل به اصطلاح ارتباط جمعی از روزنامه بگیر تا رادیو و تلویزیون روابط بسیار حسنه دارند...
با حالتهای بزرگوارانه در صفحه تلویزیون ظاهر میشوند، صدایشان از برنامههای متعدد رادیو پخش میشود. دست به مصاحبهشان بسیار عالی است، کاری بکنند، کاری نکنند، دائم مصاحبه میکنند، اظهار فضلهای نامربوط و کوبیدن حریفان...(هنر آنهاست)...
🎤شبه هنرمند با صدای شادروان دکتر غلامحسین ساعدی
معرفی و آثارشناسی غلامحسین ساعدی در ماهنامه مارال / شماره 25
سال سوم ، شماره 25، اردیبهشت 90
ویژه ی" معرفی و آثار شناسی غلامحسین ساعدی "
به کوشش: علیرضا ذیحقwww.maral65.blogfa.com
برای شروع...